مي تواني به تعدادي بستني فكر كني
بستني هايي كه براي تو از عدد ۵۳ هم پرمعنا تر است
اين بستني هاست كه تو را شايد آرام كند
يا همان كالم داون(۱) خودماني !
(۱)- calm down
پيشنهاد: برنده تنهاست رو شايد خونده باشيد. اگر اين كتاب رو خونديد دوباره كيمياگر رو بخونيد حتي شده براي بار چهل و پنجم !
کســـــــي که محـــــــبت دارد صبـــــــور است و مهربـــــــان.
حـــــــسود نيســـــــت و به کسي رشک نمي برد.
مـــــــغرور نيست و هيچگاه خودستايي نمي کند.
به ديگران بــــــــــــــدي نميکند.
خـــــــود خواه نيست و باعث رنـــــــجش کسی نمي شود.
کسي که مــــــــــــــحبت دارد پـــــــرتوقع نيست و از ديگران انتظار بـــــــيجا ندارد.
عصبـــــــي و زود رنـــــــج نيست و کـــــــيـــــــنه بدل نـــــــميگيرد.
هرگز از بـــــــي انـــــــصافي و بـــــــي عدالتـــــــي خوشـــــــحال نــــــــــــــمي شود
بلکه از پيروز شدن راستي شـــــــاد ميگردد.
اگر کســـــــي را دوســـــــت بداريد به هر قيمتي که باشد به او وفادارميمانيد .
هميشه سخنان او را باور ميکنيد.
ســـــــعادت او را ميخواهيد و از او دفــــــــــــــاع ميکنيد...
کتاب مقدس - انجیل
پیشنهاد: متافیزیک نیچه (مارتین هیدگر - مترجم منوچهر اسدی) : برای افرادی که نیچه را نفس میکشند !
گاهي فكر مي كني در حال انجام كاري
صداي موسيقي
درست مثل يك سكانس ويژه از نقش اول
يك فيلم اكشن
در گوشهايت مي پيچد
خودت شده اي آرتيست اول فيلم (خاطره: كيو كيو بنگ بنگ)
و از خودت و بودنت در آن لحظه خاص لذت مي بري...
این آخرین سکانس جنجالی فیلم امروز است
امشب و هرشب در سینما ...
پیشنهاد: آویشن قشنگ نیست (اسماعیلیون - حامد نشر ثالث) یک رمان بسیار کوتاه برای افرادی که کار خاصی برای انجام دادن ندارن...
بعد از یک خانه تکانی حسابی آنهم از نوع مجازی،فصل جدید نگارش را در این تارنمای تازه تاسیس و البته نو شده شروع می کنم،زین پس امیدوارم بتوانم در هفته چند باری به این وبلاگ سرکی بکشم و روزمرگی هایم را در آن قرار دهم .به گمانم برای شروع دوباره کافی است پس فعلا بر همین مقدار اندک کلمه اکتفا می کنم.
یک قفل بزرگ فولادی
از همان ها که در سالیان سال پیش
با آن درب آب انبار ها را قفل می کردند
همان ها که هنوز هم در بنکهای قدیمی بازار موجود است
همان ها که شاید روی درب مساجد و پارکینگ ها دیده باشد
یک قفل بزرگ فولادی به رنگ کاملا تیره سیاه و روغنی
بر روی زبانم می گذارم تا نه بگویم و حتی اگر هم خواستم
نتوانم نتوانم نتوانم